تبليغاتX
اين خانه نزديك است


























اين خانه نزديك است

چو ايران نباشد تن من مباد

بیشاپور یکی از شهرهای باستانی ایران در نزدیکی شهرستان کازرون و در استان فارس است که در زمان ساسانیان ساخته شده‌است و امروزه تنها ویرانه‌هایی از آن برجای مانده‌است. بیشاپور با دویست هکتار وسعت، از شهرهای مهم آن زمان بوده‌است و اهمیت ارتباطی داشته‌است. این شهر از قدیمی ترین شهرهایی است که تاریخچه ساخت آن بصورت مکتوب در سنگ نوشته ای موجود است. بیشاپور در شمال شهر کازرون قرار گرفته و از شهرهای خوش آب و هوا و دارای طراحی و مهندسی ویژه آن روزگار بوده‌است. در کتابهای تاریخی، نام این شهر با عنوانهای بیشاپور، بیشابور، به شاپور، بیشاور و «به اندیوشاپور» ضبط شده‌است. شهر بیشاپور مرکز ایالت و کوره اردشیرخوره بوده‌است. بیشاپور تا قرن هفتم هجری آباد و مسکونی بوده‌است و پس از آن ویران شده‌است. بیشاپور گنجینه‌ای از آثار ارزشمند ساسانی مانند معبد آناهیتا است.

سبک معماری بنا شیوه پارتی است.

شکل گیری بیشاپور

بیشاپور به سال 266 میلادی و به دستور شاپور اول پادشاه ساسانی ساخته شده‌است. پس از پیروزی شاپور بر والرین امپراتور روم ، شاپور دستور داد در ناحیه‌ای خوش آب و هوا بر سر راه تخت جمشید به تیسفون شهری بنا کنند. این جاده در زمان هخامنشیان، شهرهای تخت جمشید و استخر را به شوش وصل می‌کرد. شاپور نام خود را بر این شهر نهاد. معماری از اهالی سوریه قدیم به نام آپاسای (اپاسای) برای ساخت شهر تازه انتخاب شد

معماری بیشاپور


شهر بیشابور با روش مهندسی یونانیان که توسط هیپوداموس ابداع شده بود در زمینی مستطیل به گونه‌ای طراحی شد که چهار دروازه و دو خیابان آن، یکدیگر را قطع می‌کردند. یکی از خیابانها در جهت شمال به جنوب و دیگری شرق به غرب است و هر کدام در انتها به یکی از دروازه‌های شهر منتهی می‌شده‌اند. دروازه غربی، ورودی اصلی شهر بوده‌است.

شهر بیشاپور از دو بخش اصلی تشکیل شده‌است:

  1. ارگ سلطنتی شامل آثار شاخصی مانند معبد آناهیتا، تالار تشریفات شاپور، ایوان موزائیک، کاخ به والرین.
  2. منطقه عامه نشین شامل خانه‌های مسکونی، گرمابه، کاروانسرا و بازار.

بیشاپور توسط کوه، رودخانه، دیواره‌های قلعه و خندق محافظت می‌شده‌است.

پرونده:Bishapour palais Shapur.jpg

منبع:wikipedia.org
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 14:0 توسط اميتيس| |

http://geography.kermanedu.ir/photogallery/Kerman/tabiei/kerman/rayen/rayen%20(3).jpg


ارگ رایِن یکی از بزرگ‌ترین بناهای خشتی جهان است. این بنای تاریخی بزرگ با مساحتی بیش از بیست و دو هزار مترمربع، دومین بنای خشتی بزرگ جهان بعد از ارگ بم است که هرساله میزبان هزاران گردشگر داخلی و خارجی است.

ارگ راین در جنوب غربی شهر کنونی راین در استان کرمان ایران قرار دارد. این بنای خشتی تا حدودی به ارگ تاریخی بم شبیه‌است و بر بالای تپه‌ای قرار دارد.

تاریخچه


قلعه راین یکی از مهم‌ترین آثار تاریخی کهن راین است و بر موجودیت راین قبل از اسلام مهر تأیید می نهد. گفته می‌شود قدمت آن به دوره ساسانیان بر می‌گردد. در تاریخ کرمان، از قلعه راین در قرن اول ه.ق. نام برده شده‌است. قلعه‌هایی با قدمت و سابقه بیشتر در این محل وجود داشته که بر اثر حوادث طبیعی از بین رفته‌اند.

ارگ راین یک از دژهای فرمانروایی میرزا حسین خان(راینی)بوده که در زمان ناد شاه افشار و پسر او محمد علی خان در زمان زندیه بوده‌است. این ارگ پس از سرنگونی زندیه به دست آغا محمد خان قاجار جای زندگی نوادگان میرزا حسین خان نامی به میرحسینی بوده که هنوز گروهی از انان در این شهر و بیشترشان در شهر کرمان باشنده هستند.فرمانروایی پدر و پسر در این ولایت نشان از رخنه و محبوبیت آنان در این سرزمین دارد.تا انجا که این ارگ در بسیاری از منابع با نام ارگ میرزا حسین خان نامیده شده‌است.

توصیف قلعه


نقشه قلعه تقریباً مربع شکل و با چندین برج در اطراف مزین شده‌است . دور تا دور قلعه را حصاری در برگرفته که ارتفاع آن بیش از ده متر است . تنها ورودی قلعه از جبهه شرقی است که با سر در بزرگ و باشکوه به محوطه داخلی راه دارد.

عناصر قلعه عبارت‌اند از بازار، اصطبل (تابستانی و زمستانی)، زورخانه، خانه‌های اعیانی و محله عامه نشین. این قلعه بخش عامه نشین و اعیان نشین دارد و فضاهای معماری مورد نیاز مردم مانند زورخانه، مسجد و اصطبل در آن دیده می‌شود. مصالح کلی آن خشت خام است.

منبع:wikipedia

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 11:31 توسط اميتيس| |

گنبد جبلیه


از دیگر بناهای مربوط به دوران قبل از اسلام گنبد جبلیه است كه به نامه گنبد گبری نیز در تواریخ آمده است. در تمامی تواریخ بنای گنبد به دوره قبل از اسلام (ساسانیان) نسبت داده می شود (گویا آتشكده ی بوده است - یا قبر یكی از زرتشتیان) اما در جایی اشاره ی نیز شده است كه بنای گنبد در عهد سلجوقیان ساخته شده است اما با توجه به این كه به دستور محمد بن الیاس تعمیر شده طبعاً چند قرن پیش از سلجوقیان این امر تحقق یافته و مربوط به همان دوران ساسانی است.

در كرمان در مورد این بنا این گونه شایع است كه در ملات آن شیر شتر استفاده شده و از این رو در استحكام آن نقشه داشته است. پس از ظهور اسلام و فتح ایران به دست مسلمین در هنر معماری نیز تغییر و تحولاتی صورت گرفت، هر چند سبك ایرانی هنوز در این سال ها رعایت و لحاظ می شد.

نخستین مساجد ایرانی، در اصل همان آتشكده ها بودند كه به مسجد تبدیل شدند. از همان اوایل اسلام، معماری دینی غرب و شرق ایران از نفوذ معماری عرب مصون ماند و مساجد مسلمین ایران به سبك ایرانی ساخته شد. به گفته تاریخ كرمان نخستین بنای معماری پس از حمله اعراب به ایران، مسجدی بود در بم.

منبعhttp://www.tebyan.net
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 23:37 توسط اميتيس| |

در جنوب شرق ایران در استان کرمان، شهری کوچک به نام جیرفت قرار گرفته است که از سه جهت کوهستان هایی به ارتفاع ۴۰۰۰ متر آن را احاطه کرده اند و تنها از جانب جنوب غربی به سمت تنگه معروف «هرمز» در خلیج فارس راه گریزی دارد. این منطقه به دلیل موقعیت خاص طبیعی اش که آن را کاملا به محاصره در آورده است، از مسیر گردش های جهانگردان و نیز تحقیقات باستان شناسی به دور مانده است، تحقیقاتی که عمدتا بر روی منطقه بین النهرین واقع در هزار کیلومتری آن متمرکز شده اند. تا این که سرانجام بر حسب اتفاق آثار فراوانی از تمدن ناشناخته ای در جلگه هلیل رود از زیر خاک سر بیرون آوردند. تمدنی که از سپیده دم بشریت منشا می گیرد.

ویژگی منحصر به فرد این گلدان های حجاری شده که در آن سیر تکوین جهان، انسان ها و حیوانات در سبکی بی نظیر به تصویر کشیده شده است، جای هیچ شک و تردیدی را برای باستان شناسان نسبت به قدمت و ظرافت فرهنگ هلیل رود باقی نمی گذارد. به نظر می رسد که فرهنگ و تمدن هلیل رود به طور مستقل از تمدن دولت _ شهرهای بین النهرین در هزاره سوم قبل از میلاد پای به عرصه حیات نهاده است و به این ترتیب حتی از تمدن سومر نیز چندین قرن تقدم زمانی می یابد.

فرهنگی کهن تر از فرهنگ سومری. آیا می توان هلیل رود را گهواره بشری دانست. شاید اگر اطلاعات مربوط به این تمدن در جلسه «باستان شناسی» منتشر نمی شد، برخی گمان می بردند که این مساله، برای فریب و اغفال افکار عمومی منتشر شده است. ژان پرو، ریاست افتخاری بخش تحقیقات CNRS که در فاصله سال های ۱۹۷۸ _ ۱۹۶۹ در شوش به حفاری پرداخته است، کشف آثار فوق در جیرفت را به مانند بمبی دانسته است که جهان را به تکان در آورده است. وی می گوید: «منطقه ای که پیشتر تصور ما بر این بود که کسی جز چادرنشینان و گله های دام آنها در آن سکونت نداشت، به واقع قلب تمدنی بوده ا ست که به شکل شگفت انگیزی پیشرفته بود. در این منطقه جمعی انبوه زندگی می کردند که واجد سلسله مراتب اجتماعی بودند. آنها دیدگاه و نگرش خاص خود را نسبت به جهان داشتند که موجب شده بود نسبت به دیدگاه سومریان هیچ گونه حسادتی نداشته باشند. از این پس جیرفت را باید مبدا تاریخ دانست و سایر تمدن ها را باید با استناد به آن و به صورت قبل و یا بعد از تمدن جیرفت سنجید.»

ژان پرو یکی از افرادی بود که در ۱۵اوت سال ۲۰۰۳ به دعوت دولت ایران برای شناسایی آثار اعجاب بر انگیز مشکوفه از جلگه هلیل رود به ایران سفر کرد: این آثار عبارت بودند از صدها گلدان از جنس کلوریت Chlorite که بر روی بدنه آنها نقوشی از گیاهان، تصاویر انسانی و حیوانی حک شده است و قطعاتی از سنگ های نیمه با ارزش در آنها کار شده بود. همچنین اشیایی از جنس لاجورد، گلدان های مرمرین، مجسمه های مسی، کوزه های سفالین نیز به همراه آنها پیدا شده است. چنین گنجینه ای حاصل حفاری های غیر قانونی بود که قاچاقچیان آنها را پس از بیرون آوردن از زیر خاک، تصاحب کرده بودند. از کل اشیای غارت شده تنها ۱۵۰۰ عدد باز پس گرفته شد و کسی نمی داند چه تعدادی ناپدید شده است.

کشف جیرفت را نمی توان حاصل هوش و فراست باستان شناسان دانست بلکه چنین کشفی نتیجه حرص و طمع کاری غارتگرانی است که گورهای قدیمی را حفاری و اشیای آنها را تارج کرده اند. در مدت ۹ ماه قاچاقچیان با همدستی برخی از مسئولان محلی و قاچاقچیان بزرگ اشیا عتیقه که برخی ترک تبار بودند، بی آن که از جانب کسی تهدید بشوند و یا به مجازات برسند، تمام منطقه را مورد غارت قرار دادند و شرکای آنها، اشیا مشکوفه را از طریق کوه و یا دریا از منطقه خارج ساختند. در آغاز ماجرا چنین بود که یکی از روستاییان گلدان حجاری شده ای را می بیند که در آب جاری شده حاصل از بارش باران در حرکت است، گلدانی که از گوری بیرون افتاده بود، در نتیجه باران های تند خاک آن شسته شده بود. فردای آن روز تمام مردم منطقه با بیل و کلنگ به منطقه حمله ور شدند تا گنجی را که خدا به آنها هدیه داده بود به دست آورند، زیرا خشکسالی شدیدی طی ۲ سال در منطقه حاکم بود. هیچ کس از گذشته با شکوه این اشیا خبری نداشت و آنها را نمی شناخت جز این که همه می دانستند که با یافتن این اشیا پول هنگفتی به دست خواهند آورد. در همان ابتدای کار بیش از ده قبر غارت شد و دو هزار شی از آن بیرون آوردند که برخی از آنها در هفته های بعدی در سالن های فروش اشیا عتیقه نیویورک، پاریس و لندن ظاهر شدند. هزاران فرد دیگر به خیل غارتگران افزوده شدند. یوسف مجیدزاده باستان شناس ایرانی می گوید: «هیچ تپه و منطقه ای را در جیرفت نمی توان یافت که زیر و رو نشده باشد. روستاییان جنون وار از بام سحر تا غروب آفتاب همه جا را می کندند. به هر خانواده زمینی به مساحت ۶۰ متر مربع داده شده بود. همچنین برای رعایت عدالت و انصاف به هر گروه ۶ نفره از زنان بیوه به همان اندازه زمین داده شد تا در آن حفاری کنند. غارت سپس به گورستان قدیمی منتقل شد که اشیا فراوانی مربوط به مراسم دفن مردگان در آن وجود داشت.»

پلیس محلی چه کاری انجام می داد؟ یوسف مجیدزاده با تاسف از نقش پلیس در پاسخ به این سوال می گوید: «پلیس محلی بیشتر مشغول مبارزه با قاچاق مواد مخدر است. من هم شش ماه بعد از آغاز حفاری ها توسط یکی از کارکنان میراث فرهنگی از موضوع خبردار شدم. فهمیدم که باید سریعا دست به کار شوم. در هر گور ویران شده برگی از تاریخ جیرفت ورق می خورد.» ۳ ماه بعد به دلیل اهمال و ناتوانی پلیس، پاسداران میراث فرهنگی برای حفاظت از محل به منطقه فرا خوانده شدند. که با مقاومت هایی نیز، نزد مردم محلی رو به رو شدند.

مجیدزاده در ادامه می گوید: «اشیا بسیاری در نزد روستاییان پنهان شده بود. کودکان روستایی در قبال خودکاری که از من می گرفتند، برایم از اشیا کشف شده می آوردند. من به آنها می گفتم: به من گلدان بدهید. نام شما را در موزه جیرفت ثبت خواهم کرد.»

سر انجام در بهار ۲۰۰۳ نخستین فصل از حفاری های رسمی در منطقه آغاز شد و همزمان با آن برنامه ای برای ایجاد حساسیت در نزد ساکنان منطقه برای آگاهی یافتن از اهمیت میراث فرهنگی مکشوفه صورت گرفت.

نقطه تعجب برانگیز در این آثار این است که گلدان های کلرویتی مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد کاملا برای باستان شناسان ناشناخته نبود. برخی از این آثار پیشتر در ماری Marie جلگه فرات، جلگه سند و سواحل خلیج فارس و حتی تپه یحیی شناسایی شده اند. تشابه بسیار آنها، متخصصان را به فکر فرو برده است در این میان پیرآمیه Pierre Amiet بی آن که اطلاعی از سر منشا آنها داشته باشد، از نوعی سبک بین فرهنگی سخن می گفت. از این پس می دانیم که این اشیا به شکلی تقریبا صنعتی در جیرفت ساخته شده اند و در تمامی مشرق زمین در نتیجه تجارت منتشر شده اند. انسانی که در جیرفت زندگی می کرد، چه کسی بود؟ باورهای آنها چه بود؟ آیا آنها خط را می شناختند؟ در حال حاضر بسیاری از این سوالات بی جواب مانده است. اگر چه قبرستان ها به شکلی وحشیانه ویران شده اند اما منطقه مربوط به سکونت گاه آنان همچنان دست نخورده باقی مانده است. بیش از ۴۰۰ سایت در محوطه ای به مساحت ۴۰۰۰ کیلومتر مربع شناسایی شده اند. مجیدزاده می گوید: «کار شناسایی منطقه شاید ۳۰ سال به طول انجامد.» با پایان یافتن فصل اول کاوش اقامت گاه ساکنان قدیمی جیرفت از جنس خشت از زیر خاک بیرون آمد. همچنین دیوار و باروی قدیمی شهر و بنای عظیمی از خشت خام که شاید نوعی زیگورات باشد، پدیدار شده اند. آیا از این پس باید سرآغاز بناهای زیگوراتی را فلات قاره ایران بدانیم.

منبعwww.aftabir.com

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 20:13 توسط اميتيس| |

جنگ نهاوند ، در روز پنجم ربیع الاول سال بیست ویکم هجری، برابر با ۲۵ بهمن ۲۰ خورشیدی و ۱۴ فوریه سال 642میلادی  بین سپاه ایران و اعراب در حمله اعراب به ایران در نزدیکی نهاوند که در منطقه‌ای کوهستانی واقع شده، اتفاق افتاد. جنگ نهاوند که مسلمین آن را فتح‌الفتوح نامیدند یکی از مهم‌ترین جنگ‌هایی است که بین اعراب مسلمان و ایرانیان اتفاق افتاده‌است.ابن اثیر در خصوص علت این نام‌گذاری می‌نویسد مسلمین فتح نهاوند را «فتح‌الفتوح» نامیدند زیرا بعد از آن ایرانیان نتوانستند جمع شده و در برابر اعراب بایستند، و پس از این جنگ بود که مسلمین سراسر کشور ایران را تصرف کردند، وامپراتوری ساسانی فروپاشید.»

پیشینه جنگ

پس از پیروزی در جنگ قادسیه و ورود عرب‌ها به مدائن ( تیسفون) خبر رسید که مهران رازی در جلولاء (نزدیک حلوان) سپاهی گرد آورده‌است و بر حسب نامهٔ عمر به سعد بن ابی وقاص در تیسفون که بتازگی تسخیر شده بود اقامت گزید و برادر زادهٔ خود هاشم بن عتبه را با دوازده هزار نفر به جانب جلولا  نزدیک (شهر باستانی حلوان) گسیل ساخت و پس از جنگ سختی که در آنحدود رخ داد، فتح تصیب لشکر عرب شد.  جلولا و حلوان بدست اعراب افتاد و خزاین اطراف بیغما رفت.


عزل سعد


سعد بن ابی وقاص در کوفه بنای عمارت عالی نهاد، و از آن مکان متصرفات آنحدود را اداره می‌کرد. در همین هنگام شکایات متوالی از «سعد» نزد عمر شد و بالاخره خلیفهٔ دوم امر داد قصر کوفه را ویران سازند و سعد را احضار کرده عمّار پسر یاسر را بجای او گماشت. عزل سعد بن وقاص یزدگرد را به این خیال انداخت که متصرفات از دست رفتهٔ خود را مجدداً بچنگ آورد، و همینطور سرداران عرب که همواره مایل بودند غنائم جدیدی بدست آورند، خلیفه دوم را متقاعد ساختند که تا وقتیکه سلسلهٔ ساسانی منقرض نگردیده، مستملکات عرب در آنحدود در خطر خواهد بود. بدین جهت طرفین مایل جنگ بودند.


نبرد نهاوند وفروپاشی امپراتوری ساسانی


سرانجام برای مواجهه با خطری که ایران را تهدید می کرد پادشاه بخت برگشته یزدگرد سوم که از مدائن  گریخته بود و در شهرهای غربی ایران آواره گشته بود تصمیم گرفت یک بار دیگر تمام قوای خود را تجهیز کند تا مگر اعراب را از مدائن و عراق براند و دست آنها را از تعرض ببلاد غربی کوتاه نماید. از طرفی دیگر پیروزی در این جنگ می‌توانست راه ورود اعراب را به مناطق داخلی ایران هموار کرده و غنایم زیادی نصیب مسلمانان سازد. نهاوند شهر بزرگی است که در سمت جنوب شرقی استان همدان واقع است و بین این شهر تا همدان ۱۴ فرسخ راه است. امروزه این شهر میان چهار شهر بروجرد،همدان،اراک  و کرمانشاه قرار دارد.یزدگرد در سال بیست ویکم هجری قمری گماشتگان خود را از ری به خراسان، گرگان، طبرستان، مرو ، سیستان ،کرمان و فارس فرستاده حکام را بجمع آوری لشکر تشویق و ترغیب نمود، و به قولی که خالی از اغراق نیست، قریب یکصد هزار نفر در نهاوند گرد آمدند. نقشه آن بود که حلوان و تیسفون را فتح کرده، کوفه و بصره را که مهمترین سنگرهای عرب در آنحدود بود تسخیر سازند.

گرد آمدن این سپاه انبوه در نهاوند البته بار دیگر برای اعراب کوفه خطر و تهدید بزرگی بود. بهمین جهت عمار بن یاسر که درین زمان بنا بر مشهور به جای سعد بن ابی وقاص امارت کوفه داشت نامه ای به خلیفه نوشت و او را از این ماجرا آگاه کرد و در دفع این خطر از او کمک خواست. خلیفه که ازین خبر سخت بوحشت افتاده بود یک لحظه اندیشید که بتن خود آهنگ عراق کند اما عاقبت از آن خیال بیرون رفت و نعمان بن عمرو بن مقرن مزنی را که در آن زمان عهده دار خراج استان کشتگر (کسکر) بود به امارت لشکر نامزد کرد. فرمان هم داد که از شام و عمان و بصره و دیگر اقطار نیز قسمتی از سپاه مسلمین بوی بپیوندند. نعمان با این لشکر از کوفه بیرون آمد و در جایی نزدیک نهاوند اردو زد. چند روزی دو لشکر مقابل یکدیگر بودند و جنگ و تلاقی روی نمی‌داد. آخر اعراب به دروغ آوازه در افکندند که خلیفه مرده است و آنها قصد بازگشت دارند. باین حیله ایرانیان را از سنگر بیرون کشیدند و در صحرا با آنها دست بجنگ زدند. جنگی که روی داد سخت و خونین بود و سه روز طول کشید. نعمان در جنگ کشته شد. ایرانیان شکست خوردند و بسیاری فرار کردند. اهل نهاوند حصاری گشتند اما عاقبت به صلح راضی شدند.  غنائم بیشماری بدست عرب افتاد واز آنجمله ‌است دو صندوق بزرگ پر از مروارید (لؤلؤ) و زبرجد  و یاقوت  که شخصی در مقابل طلبیدن امان آنرا به اعراب نشان داد. پس از نهاوند همدان بدست عرب افتاد.


یزدگرد سوم پس از جنگ نهاوند

جنگ نهاوند امید یزدگرد سوم را مبدل به یأس کرد، ولی این پادشاه ساسانی دست از مطالبه تاج‌وتخت خود برنداشت و تازنده بود، کوشش نمود تا شاید کاری از پیش ببرد، پس از اینکه خبر «جنگ نهاوند» به او رسید، از ری به اصفهان و از آنجا به کرمان رفت، ودر آخر در مرو اقامت گزید، و از دولت‌های همجوار کمک خواست. ماهوی حکمران ایرانی مرو با نیرنگ قراولان او را نابود ساخت و قصد کشتن یزدگرد را داشت. یزدگرد چاره جز ترک آنحدود ندید ودر همان نزدیکی، بقولی بدست آسیابانی که طمع در جامهٔ زرین وفاخر او نمود، کشته شد. خانوادهٔ یزدگرد پس از مرگ او به چین پناهنده شدند.

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 23:4 توسط اميتيس| |

جنگ رودخانه یا جنگ مذار دومین جنگ از رشته جنگ‌های صدر اسلام است که بین ایران و اعراب به وقوع پیوسته‌است. این جنگ را چون نزدیک نهری واقع شده است بعضی وقعهٔ ثنی خوانده‌اند یعنی وقعهٔ نهروقعهٔ مذار نام داده‌اند. این جنگ در سال  ۶۳۳ میلادی مطابق با صفر سال دوازه دهم هجری، بین سپاه اعراب به فرماندهی خالد بن ولید و سپاه امپراتور ساسانی و به فرماندهی کارن پسر قریانس، در محلی به نام مذار در نزدیکی تلاقی دو رود دجله و فرات رخ داده‌است. این مذار تا بصره و بعضی به سبب مجاورت با مذار چهار روز راه بود و در واقع کرسی ولایت میسان بشمار می‌آمد و در محل کوة‌العمارهٔ امروز واقع بود.

نقشهٔ جنگ‌های خالد بن ولید در عراق

پیشینه جنگ

قبل از شروع نخستین درگیری مابین ایران و اعراب در صدر اسلام یعنی جنگ زنجیر «هرمزد» مرزبان و فرماندهٔ ایرانیان از شاهنشاه ساسانی، درخواست کمک نموده بود. از طرف دربار ایران سپاهی به فرماندهی کارن پسر قریانس به کمک هرمزد فرستاده شد اما تا رسیدن سپاه کمکی، هرمزد بدست خالد بن ولید کشته شد و نخستین جنگ با پیروزی سپاه اعراب پایان یافت. با کشته شدنِ هرمزد بسیاری از سپاهیان ایرانی از محل جنگ گریختند و در حدود مذار نزدیک نهری فرود آمدند و سپاه کارن هم که از مدائن به کمک هرمزد آمده بود به آنها پیوست واردوگاه جنگ را بر پا کردند. سپاه خالد نیز که در دنبال هزیمتیان بود، بدین جایگاه در رسید.

جنگ مذار

جنگ سختی آغاز شد و در طی جنگ کارن و دو سردار دیگر ایرانی به نام انوشگان و قباد کشته شدند. تاریخ‌نویسان نوشته‌اند که در این جنگ ۳۰ هزار تن از سربازان ایرانی کشته شدند که بسیاری از آنان در آب رودخانه غرق شدند. پس از جنگ زن و فرزندان جنگاوران ایرانی و کسانی که به آنها کمک کرده بودند، به اسارت گرفته شدند اما کشاورزانی که در جنگ شرکت نکرده بودند، به دادن جزیه به مسلمانان تن در دادند.

منبع:http://fa.wikipedia.org
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 11:41 توسط اميتيس| |

11منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش دوم (بزرگ) لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده است. نیمه نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمه پایانی آن سخنان و دستورهای کورش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شده‌ و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیهٔ بردباری در فرهنگ ایرانی است.

تاریخچه


اکتشاف


در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی هیئت بریتانیایی در محوطه باستانی بابل در بین‌النهرین (میان‌رودانهرمزد رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانهٔ گلی‌ای را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۲.۵ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن ۴۵ سطر (به جز بخش‌های تخریب‌شده) به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. بررسی‌های بعدی نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ پس از شکست دادن نبونید و تصرف کشور بابل، نویسانده شده است. این اثر در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک) در شهر بابل قرار داده شده‌ بود. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.

از سوی دیگر، در سال ۱۳۷۵ آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را متعلق به نبونید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این آگاهی، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 0:29 توسط اميتيس| |

شاپور دوم یا شاپور کبیر یا شاپور ذوالاکتاف از ۳۰۹ تا سال ۳۷۹ میلادی، پادشاه ساسانی بود. بعد از برادر آذرنرسی برتخت نشست. او پسر هرمز دوم بود. مدت سلطنت او هفتاد سال بود.

چهرهٔ شاپور دوم، بر روی یک سکه.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 15:12 توسط اميتيس| |

کریستن سن این محقق دانمارکى عقیده دارد که جریان قلع و قمع مزدکیان در آخر سال ۵۲۸ یا اوائل ۵۲۹ میلادى اتفاق افتاده است . قباد فرزند کوچک خود انوشیروان را ولایت عهد خود کرد. کاووس فرزند ارشد قباد علیه این تصمیم به یارى مزدکیان که خود از آنان بود، آشوب کرد تا جاى برادر را بگیرد و این حادثه قباد را عصبانى کرد. این گزارش تِئُوفانْس است که در این رابطه نباید زیاد دقیق و درست باشد، اگر چه او و مالالاس گزارشهاى خود را از یک ایرانى گرفته اند: انجمنى از روحانیون آراستند و مزدکیان را فراخواندند. جمعى از پیروان سایر ادیان را نیز دعوت کردند تا در این مجلس مناظره حاضر شوند. قباد شخصا مجلس را اداره مى کرد. خسرو انوشیروان که ولى عهد بود و حقوق خود را دستخوش توطئه و دسته بندى مزدکیان و کاووس مى دید و کوشید تا بر مزدکیان ضربه اى بزند…
اگر چه مالالاس و نئوفانس دو مورخ رومى از فعالیت انوشیروان ذکرى به میان نیاورده اند، ولى در پشت ۱/۶ این جریان آمده است : چند نفر از روحانیون مقتدر به نامهاى پیرماهذاذ ، ویه شاهپور ، داذ هرمزد ، آذر فروغ بغ ، آذربد ، آذرمهر ، بخت آفریذ ، موبدان موبد و دو نفر از اسقف هاى مسیحیان ایران به نم گلونارس و بازانس که در مخالفت با آئین مزدکیان با زرتشتیان همداستان شده بودند، در انجمن حضور یافتند. بازانس مورد توجه خاص قباد بود زیرا از علم ، بهره اى داشت .
در این مناظره مزدکیان مجاب شدند. در این هنگام سپاهیان مسلح که در اطراف میدان بودند و انتظار فرمان مى کشیدند، با شمشیر به جان مزدکیان افتادند…
ابن ندیم صاحب کتاب الفهرست مى گوید: مزدکیه و خرمیه دو دسته اند؛ خرمیه قدیمى که آنها را محمره گویند و در نواحى آذربایجان و ارمنستان و دیلم و همدان و دینور و اصفهان و اهواز پراکنده اند. اینها در اصل مجوس بودند که بعدا مذهبشان معلوم گردید. این گروه را لقطیه گویند که رهبرشان مزدک است که ایشان را دستور داد به بهره بردن از لذت ها و دنبال کردن شهوات ؛ و در خوردن و آشامیدن عموم جامعه برابر باشند و ترک هر گونه ظلم و ستم بر یکدیگر. اینها در حرم خانواده و زنان مشارکت دارند و هر یک از اینان به زنان یکدیگر دست مى اندازند و از این کار جلوگیرى ندارند، در عین حال به کارهاى نیک و ترک قتل و نیازردن مردم اعتقاد دارند… در میهمانى روش خاصى دارند که هیچیک از ملل جهان ندارند؛ وقتى فردى را به خانه خود میهمان مى کنند، او را از هر چیز که بخواهد و هر چه باشد منع نمى کنند. این مذهب را مزدک که در عصر قباد بن پیروز ظاهر شد، رواج داد. انوشیروان او و یارانش را به قتل رساند.
دو نفر در اعصار گذشته مزدک نام داشته و صاحب دعوت و فلسفه و مذهب بوده اند، یکى در اعصار باستان و دیگرى در عصر سلطنت قباد بن پیروز، و هر یک از این دو، پیروان زیادى داشته اند. مزدک دوم را انوشیروان قلع و قمع کرد…
یعقوبى مى گوید: انوشیروان مزدق مزدک را که دستور مى داد مردم در اموال و زنان متساوى اند، با زرتشت بن خرکان که در دین مجوس بدعت نهاده بودند، هر دو را بکشت .
قضاوت صحیح درباره مزدک
در نگاه و وجدان تاریخ بشر، مزدک بنیانگذار یک فلسفه سیاسى – اجتماعى – اقتصادى نوینى است که قبل از او در تاریخ حیات انسان سابقه نداشته است . او از تساوى حقوقى و برابرى اجتماعى سخن گفته است . اباجیگرى تهمت ناجوانمردانه روحانیون دولتى و اشراف و فئودالهاى ایرانى است که حرمسراهاى اختصاصى شان بخش بزرگى از زنان جامعه ایرانى را در خود جاى داده بود. بدون شک تاریخ دوره ساسانى از سرنوشت سیاه زن ایرانى ورقها سیاه کرده است . تاریخ نشان مى دهد که در جامعه ساسانى ، زن به صورت کالا نگریسته مى شد و مانند گندم و… در انبارها و ابنانها، در حرمسراها و دستکرت ها نگهدارى احتکار! مى شد. تاریخ شاهد است که در دوره ساسانى زن ایرانى به دیگر کشورها صادر مى شد. تنها از یک منطقه مرزى سالى دوازده هزار زن به روم و… صادر مى شد. نظام سیاسى – اقتصادى – اجتماعى جامعه ساسانى در دست هفت فامیل بزرگ اداره مى شد. این هفت فامیل بر تمام کشور سایه ستم و تجاوز خود را گسترده بودند و به وسیله موبدان هر گونه ناروائى را بر جامعه تحمیل مى کردند. ثروت یک کشور بزرگ که در حدود یک صد و چهل میلیون نفر را در خود جاى داده بود، در اختیار چند طبقه ممتاز قرار گرفته بود. قوه مقننه و مجریه یکى شده بود. تجملات دربار شاهان حد نداشت . حداقل احتکارهاى شاهانه در تاریخ ساسانى چنین است : سه هزار زن ، چندین هزار دختر زیباى رومى ، سه هزار نوکر و خدمه ، هشتهزار و پانصد اسب سوارى شخصى ، هفتصد و شصت فیل اختصاصى ، دوازده هزار استربارى و کوههائى از طلا و جواهر و اشیاء گرانبها و… و… تمام عایدات کشور پهناور ایران به خزانه طبقات چندگانه ممتاز مى رفت . طبعا در چنین هنگامه اى از بیعدالتى و فقر مطلق اکثریت قریب باتفاق جامعه ایرانى ، قیام مزدک انتظار مى رفت . ابن طریق که در سالهاى ۲۶۳-۳۲۸ هجرى مى زیسته ، مى گوید: اصول عقاید مزدک بر این اساس بود که خداوند ارزاق را در روى زمین آفرید که مردم آنها را میان خود تقسیم نمایند، ولى مردم نسبت به یکدیگر ستم مى کنند و تفوق و فزونى مى جویند. ما مى خواهیم در این کار نظارت داشته باشیم و مال فقرا را از اعیان و اشراف و توانگران بگیریم و به فقرا بدهیم . از هر کس که اموال و امتعه بیش از حد داشته باشد، از وى گرفته به بى چیزان مى دهیم ، تا مساوات برقرار شود.  نظام الملک مى گوید: مزدک مى گفت مال بخشیدنى است میان مردمان ، زیرا همه بندگان پروردگار و فرزندان آدم اند و چون احتیاج پیدا کنند، باید مال یکدیگر را خرج کنند تا هیچ کسى ناتوان و نادار نباشد و همه متساوى المال باشند. کریستن سن مى گوید:
پیشوایان مزدکیه دریافتند که مردم عادى نمى توانند از چنگال شهوت و هوس مادى نجات یابند مگر اینکه به آنها بدون مانع برسند. این فکر مبناى عقاید آنان شد. و چون دنبال این اصل را گرفتند، متهم به اباحه و ترویج فحشا و منکرات شدند، در صورتى که این کارها در آئین آنان راه نداشت و مباینت تام با زهد و پارسائى شان داشت . زرتشت و مزدک هر دو تاءکید مى کردند که انسان مکلف به عمل خیر است … منابع تاریخى بدرستى نشان مى دهند که دامنه دعوت و قیام مزدک حوزه وسیعى را در بر گرفته بود. آئین مزدک در آغاز بدون شک جنبه دینى داشته و شخص مزدک به اصلاحات اجتماعى مى اندیشیده است . او خواهان زندگى بهتر براى مردم ایران بود و افکار او به هیچ وجه مشوب به غرض نبوده است .
جنبه مذهبى این دعوت بر بعد سیاسى – اجتماعى آن برترى داشته است.
اگر چه آئین مزدک پى از ورود به طبقات پائین و سالفه اجتماع تدریجا صورت یک مسلک سیاسى – انقلابى بخود گرفت ، ولى جوهره دیانتى آن باقى ماند. در زمان خلع قباد و دوره جاماسب مزدکیه ظاهرا چندان پیشرفتى نداشته است ، مع ذلک افکار این فرقه رفته رفته در عامه رسوخ کرد و در ابتدا به آهستگى و سپس بسرعت انتشار یافت …

منبع:http://tarikhema.ir
نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 17:7 توسط اميتيس| |

حملهٔ اعراب به ایران در قرن هفتم میلادی موجب سقوط دولت ساسانی و نهایتاً رواج دین اسلام در ایران شد. از میان حمله‌هایی که اقوام دور و نزدیک در طول تاریخ به خاک ایران کرده‌اند، حملهٔ اعراب سنگین‌ترین تبعات را به دنبال داشته‌است.

چند سال پس از مرگ محمد و برطرف‌شدن آشفتگی‌های داخلی اعراب در شبه جزیرهٔ عربستان، مسلمانان در پی به‌دست‌آوردن خواسته و تصاحب سرزمین‌های آباد همسایه (که در قرآن بدیشان وعده داده شده بود) و البته گسترش دین اسلام، به سرزمین‌های اطراف که یا ولایاتی از ایران بود یا ولایاتی از روم، هجوم آورند.عمر خلیفه دوم مسلمین قبل از حمله به ایران گفته بود که خدا شما را به زبان رسول خویش گنج خسروان و قیصران وعده داده‌است برخیزید و جنگ با فارس را ساز کنید.

نتیجهٔ این تاخت‌وتازها فروریختن شاهنشاهی ساسانی و فتح ایران (جز طبرستان و گیلان) به دست اعراب بود. همچنین تمام ایالت‌های افریقایی بیزانس(شامل مصر) و نیز بخش بزرگی از ایالت‌های آسیایی رومیان (شامل سرزمین‌های شام و فلسطین) به چنگ عربان افتاد. در جبههٔ ایران چند نبرد خونین رخ داد که در همه جز یک مورد پیروزی با تازیان مسلمان بود. 

تازیان در سال ۶۳۳ میلادی به عراق (که آن زمان دل ایرانشهر نامیده شدی) راه یافتند. با این حال در سال ۶۳۴ در نبردی موسوم به جسر از سپاه ایران شکست خوردند و فرماندهشان به زیر پای فیل هلاک شد. بخت روشنِ ایرانیان دیری نپایست. در سال ۶۳۶ تازیان لشکر ایران را که فرماندهش رستم فرخ‌زاد بود شکست دادند، پس به پایتخت ایرانشهر،تیسفون، اندر شدند. یزدگرد سوم، پادشاه نگونبخت ساسانی، همراه خانواده و بزرگان به مرکز ایران گریخت. تازیان پیشروی را به سمت شرق ادامه دادند. خوزستان در سال ۶۴۲ سقوط کرد. در همان سال آخرین مقاومت منسجمِ ایرانِ ساسانی در نهاوند رخ داد. در نهاوند هم پس از نبردی خونین عرب پیروز شد. پس ولایت ماد (یا عراق عجم) سقوط کرد و یزدگرد به پارس بازپس نشست. با کشته‌شدنِ عمر، خلیفهٔ دوم تازی، به دست یکی از اسیران به‌بردگی‌گرفته‌شدهٔ ایرانی به نام پیروز، وقفه‌ای چندساله در خزش هولناک عرب پدید آمد. سرانجام پارس به سال ۶۵۰ میلادی گشوده شد. پس یزدگرد که نتوانسته بود کاری از پیش برد به ولایت شرقی‌تر خراسان گریخت. مرزبان مرو حضور یزدگرد را گرامی نداشت و در صدد جانش بر آمد. یزدگرد متواری شد. عاقبت، چنان که در تاریخ معروف است پادشاه درماندهٔ ساسانی، به‌نشناس، بر دست آسیابانی در مرو کشته شد؛ به سال ۶۵۱ میلادی.

خزش تاریخی عرب‌ها به سمت مشرق ادامه یافت. ولایت‌های شرقی ایران شامل سیستان و خراسان هم سقوط کردند. با این حال نواحی غربی طبرستان و نیز کل ولایت گیلان تا یکی دو سده از بلای عرب مصون ماند و افرادی از اشراف ایران در آنجا حکومت می‌کردند. باقیماندهٔ خاندان یزدگرد به چین گریختند. امپراطور چین مر ایشان را گرامی داشت و دولت در تبعید را به رسمیت شناخت. کوشش‌های پسران یزدگرد در بازپس‌گیری ملکِ پدری راه به جایی نبرد. جملگی در چین ماندگار شدند، آتشکده‌ها بر آوردند و عاقبت در غربت بمردند. گورهای شماری از ایشان و دیگر ایرانیانی که از بلای عرب گریخته بودند امروز در چین باقی‌است.

عربان مسلمان به هر شهر و ناحیه که در آمدندی با مقاومت محلی مردمان روبرو شدندی. پس چون عربان غالب آمدندی سه گزینه پیش ایرانیان مغلوب گذاشتندی: یا کشته شوید، یا اسلام آورید یا با خواری جزیه دهید. ایرانیان غالباً گزینهٔ سوم را برگزیدندی. عده‌ای از ایرانیان هم مسلمان شدندی. لیک تا سال‌ها، هرگاه لشکر عرب از سر ایرانیان تازه‌مسلمان برخاستی، نومسلمانان چنان که مورخان مسلمان نوشته‌اند دست‌جمعی «ردّت آوردندی». پس باز خلیفهٔ وقت لشکر فرستادی و شورش را در موج خون فرو نشاندی. چنین بود که برای نمونه شهرهای اصطخر و ری و بسیاری از شهرهای خراسان چون نیشابور و مرو و نیز شهرها دورتر چو بخارا هر یک چند بار فتح شدند.

اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بنمودند. سوختن شهر، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌گرفتن زنان و کودکان — و فروش ایشان در بازارهای عربستان — فعالیتی عادی محسوب شدی. بارها کار بدانجا رسانیدند که مر اسیران ایرانی را همی کشتند تا جوی خون راندند. مثلاً ابن بلخی در گشادن چندم اصطخر گوید: «عبدالله بن عامر سوگند خورد کی چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و به چنگ بستد.... خون همگان مباح گردانید و چندانک می‌کشتند خون نمی‌رفت پس آب گرم بر خون می‌ریختند پس برفت». دست‌کم دو بار به خون اسیران آسیاب گردانیدند، گندم آرد کردند و نانش را خوردند. یک بار در الیس به فرماندهی خالد پسر ولید که از محمد لقب سیف‌الله گرفته بود. یک بار در گرگان به فرماندهی یزید بن مهلب.

رفتار عمر بن خطاب با ایرانیان

در جلد ششم ناسخ التواریخ، مورخه الدوله سپهر، نامه‌ای از ابان بن سلیم نقل شده‌است که از جانب معاویه، خلیفه اموی، از شام به زیادبن ابیه برادرخوانده معاویه و والی کوفه و خوزستان و فارس و عمان نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده‌است که آنرا بخواند، و وی با توجه به مضمون بسیار جالب نامه رونوشتی از آن را برای خودش برداشته‌است.

اکنون می‌رسیم به این قومی که بنام موالی در میان امت اسلام به سر می‌برند و قوم عجم نام دارند. گوش کن زیاد! این مردم را باید ذلیل کرد. باید بهمان روشی که عمر بن خطاب آنها را می‌کوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سر بردارند. اینها جز با سیاست عمر بن خطاب اداره شدنی نیستند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا می‌توانی بکاه. در تقسیم خواربار تا می‌توانی از سهمشان کم کن. در جبهه جنگ آنها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آنها را به کار جاده سازی و هموار کردن راهها و کندن درختها و تسطیح بیشه‌ها بگمار و سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این اعاجم شود. کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد. زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد.


کشتار مردم گرگان

یزید بن مهلب در گرگان در سه شبانه روز ایرانیان را سر ناودانهای  آسیاب گردن زد تا در آسیاب به جای آب خون جاری شود و چرخ آسیاب را بچرخاند. سپس در آسیاب گندم آرد کردند، نان پختند و خوردند.

منبع:http://fa.wikipedia.org
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 20:7 توسط اميتيس| |

Design By : Mihantheme