آمیانوس مارسلینوس مورخ رومی

شاهنشاه اردشیر دراز دست ( 465-424 پیش از میلاد ) پادشاه توانمندی بود که ما به او لقب مرد بلند را دادیم ( لانگ من ) . وی کوشید تا قوانینی که در آن روزگار رایج بود مانند دست بریدن و گوش بریدن و دست بریدن گناهکاران را از میان ببرد و به جای آن قوانین مجازات انساندوستانه را جایگزینش کند . این کار وی بی سابقه بود .

 

پرفسور کریستن سن ایران شناس مشهور اتریشی 

شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه جوان مرد بوده است . این صفت برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده میشده . در قواینن او احترام به حقوق ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر سرلوحه دولتش بوده است . که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است .

 

پرفسور گیریشمن 

در نظام شاهنشاهی ایران باستان هر شهربان دارای دبیری می بوده است که او ناظر و رابط بین او و شاه بزرگ را داشته است . در شهربانان و فرمانداراران احتمال اینکه خطایی کند و به مردم ظلم نماید زیاد بوده است . به همین دلیل هرزگاهی از طرف دولت مرکزی امپراتوری ایران افرادی به نام چشم و گوش شاه در میان عامه مردم نفوذ میکردند تا خائنین و ظالمین به مردم را شناسایی کنند . این کار را دبیران کنترل کننده شهربانان نیز گزارش میکردند .

 

کتاب تاریخ تمدن 

شاهنشاهی ایران باستان بر اساس آزاد منشی و احترام به معتقدات مذهبی ملتهای گوناگون امپراتوری ایران پایه ریزی شده بود . این حرکت باعث یک انقلاب عظیم فرهنگی و معنوی در جهان شد که شیوه زیستن مسالمت آمیز ملتهای گوناگون را به ما آموزش میدهد . شاهنشاهی هخامنشی نمونه بارز آن است .

 

آلبر شاندور فرانسوی در کتاب شاهنشاهی کورش بزرگ 

کورش یکسال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود . برای کسی که دشمن خودش بود . او مطابق رسم آزادمنشی اش و برای اینکه ثابت کند که هدف فتح و جنگ و کشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهی که ملتش او را برای صلح پذیرفته اند قدم به بابل گذاشته است و او آمده است که به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد .  در همین حین کتیبه های شاهان همزمان او حاکی از برده داری و تکه تکه کردن انسان های خطا کار  و بریدن دست و پای آنان خبر میدهد .

 

پروکوب درباره شاهنشاه یزدگرد

آرکادیوس امپراتور روم شرقی فرزند نابالغ خود به نام تئودوزیوس را به یزدگرد یکم سپرد و از او درخواست کرد که از فرزندش نگهداری کند و به او فنون نظامی - شهریاری - اجتماعی - اخلاقی را آموزش دهد و به گفت زیرا او باید بعد از من بر تخت بنشیند . یزدگرد که در آن روزگار به جوانمردی و شهریاری مقتدر مشهور بود خواهش او را با جان پذیرفت و سپس با کشور بیزانس صلحی برقرار شد و از تعهد شد که از منافع یکدیگر دفاع نمایند .

 

پروکوب درباره شاهنشاه قباد

پس از پیروزی قباد بر امپراتوری روم - شهر " آمد " به تسخیر ایرانیان در آمد . شروع کننده این جنگ رومیان بودند و به همین دلیل پس از محاصره شهر و حمله ایرانیان به آنجا در ابتدا خونریزی و کشتار شروع شد ولی بعد از ساعتی شاهنشاه ایران یکی از مردان روحانی آن شهر را دید . او مرد کهنسالی بود که به شاهشناه ایران گفت : این رسم شاهی نیست که شکست خوردگان را بکشی . شاهنشاه قباد گفت چرا با من به نبرد برخواستید ؟ زیرا این دست خداوند بود که شهر ما بدست دلیری چون تو فتح شود . بعد از این سخنان قباد دستور داد که با احدی بد رفتاری نکنند و طبق گفته پروکوب فقط یک ساختمان در شهر ویران شد و اسیران روانه ایران شدند که بعد از چندی به فرمان شاهنشاه قباد با یک بخشش در خور پادشاه (  ( Philanthropia آنان به میهن خویش بازگشتند . شهر کنستاتین نیز مانند شهر آمد بعد از محاصره سپاه ایران مشمول بخشش قرار گرفت و مردم شهر که از محاصره به قحطی رسیده بودند با خوار و بار ارتش ایران سیراب شدند و از مرگ نجات یافتند . ( به سال 530 میلادی )

 

درباره رفتار داریوش با فرزند فاتح ماراتن - از کتاب داریوش بزرگ 

فنقیان فرزند بزرگ فاتح ماراتن که "متی اوخوس" نام داشت و پدرش "میلتیادس" داریوش بزرگ را شکست داده بودند را اسیر کردند و به نزد شاهنشاه داریوش در شوش بردند . آنان به این خیال که به پادشاه ایران خوش خدمتی کرده اند در انتظار مجازات وی بودند . ولی داریوش بزرگ او را با خوشرفتاری پذیرفت و به او خانه و زمینی بخشید و یک هسمر ایرانی به او داد و او بعد از آن ساکن ایران شد و زندگی راحتی را سپری کرد .

 

پناهندگی 7 تن از فلاسفه یونان به ایران 

پس از تعطیل شدن آکادمی آتن که تعصب دینی بسیاری را در پی داشت در سال 529 میلادی 7 تن از بزرگان فلسفه یونان ناگزیر به فرار شدند و به درباره ایران پناهنده شدند . شاهنشاه انوشیروان که خود یکی از دوستداران فلسفه افلاطون و ارسطو بود این هفت تن ( داما سکیوس - سیملی کیوس - اویلامیوس - پریسکیانوس - هرمیاس - دیوگنس - ایزی دوروس ) را به شادی پذیرفت و به آنان خانه و مستمری داد . پس از معاهده صلح میان انوشیروان و رومیان در قرارداد گنجانده شد که این هفت تن جزوی از میهمانان ما هستند و شما در برابر آنان مسئولیت دارید و آنان مصونیت سیاسی دارند و دولت روم حق آزاد و اذیت آنان را ندارد .  

 

فردریش ویلیهام نیچه فیلسوف آلمانی درباره برگزیدن نام زرتشت 

راست سخن گفتن و تیر و کمان نیکو بکار بردن نزد آن ملت هم گرامی و هم دشوار می آید . ملتی (  پارسیان ) که پیدایش نام من از اوست . نامی که نزد من هم گرامی و هم دشوار است .

 

هرودوت از دستگاه قضایی شاهنشاهی میگوید

در افراد تکشیل دهنده دادگاه پارسیان از افرادی استفاده میشد که از ایرانیان  بلند مرتبه بودند . آنان تا زمانی بر کار خود ابقا میشدند که خلاف قانون عمل نمیکردند . آنان در دادن رای قوانین نیاکان خویش را در نظر میگرفتند و رای را با در نظر گرفتن قوانین دولتی صادر میکردند .

 

نامه موبد تنسر درباره قوانین پادشاهی ایران

جرم ها در ایران به سه دسته تقسیم شدند : جرمهایی که بر ضد دین باشد - جرمهایی که بر ضد شاهنشاه باشد - جرمهایی که بر ضد مردم باشد . پادشاه و قوانین دینی مبنای تشکیل این قانون است . پیش از این هرکس بر ضد دین برمیخواست کشته می شد . اما امروز در زندان بسر میبرد . دادگاه تشکیل میشود و نسبت به گناهش محاکمه میشود . پیش از این هر کس در دادگاه حقیقتی را انکار میکرد و سوگند به دروغ میخورد کشته میشد . اما امروز مرز میان نرمی و درشتی مشخص شد . نرمی زیاد باعث گستاخی و هرج و مرجی در کشور میشود و تندی زیاد باعث ترس و وحشت مردم از دولت . از این پس زمانی قصاص اجرا میشود ( بریدن دست در برابر دست - ضخم در برابر ضخم - ضربه در برابر ضربه ) که شخص برای بار دوم این کار را کرده باشد . بزه کار بار نخست محکوم به پرداخت جزای نقدی و اخطار میشود و اگر بار دوم همان گناه را کرد در دادگاه محکوم نهایی خواهد بود .

 

کارنامه نوشیروان 

یکی از سپهسالاران ایران قصد ساخت استراحتگاه شاهی در آذربایجان کرد . پس زمینهای مختلفی را خریداری کرد تا رسید به زمین پیر زنی . زن گفت من زمین را نخواهم فروخت . سپهسالار زمین را به زور از وی گرفت . بر این حدیث 2 سال بگذشت . نوشیروان عزم شکار در آذربایجان کرد . پیرزن به نزدیک پادشاه آمد و دادخواهی گذشته کرد . نوشیروان به غلامش فرمان داد سپهسالار را پیدا کند . او را به نزد نوشیروان آوردند و به دستور او پوست از تنش جدا کردند و در سر درب شهر آویختند . سپس نوشیروان گفت بدانید که من به گزاف سخن نگفته بودم که به عدالت رفتار خواهم  کرد . بدانید که من با ستمکاران تنها با شمشیر رفتار خواهم نمود و میش و بره را از گرگ محافظت خواهم نمود . بدانید که من دستهای مفسدان را کوتاه خواهم نمود و جز با عدل و داد رفتار نخواهم کرد . سپس به پیر زن گفت آن ملک و زمینهایی که با زور از تو خریداری شده بود به تو بخشیدم .

 

هرودوت درباره داریوش بزرگ

روزی که داریوش از سربازان گارد شاهنشاهی بود در بازار قدم میزد و با سیلوسون برخورد کرد . سیلوسون برادر پویکرات دیکتاتور ساموسی بود . سیلوسون قبای قرمز رنگی بر تن داشت . داریوش به نزد وی رفت تا قبا را خریداری کند . ولی سیلوسون آن را بدون پول به وی هدیه داد . بعدها که داریوش به مقام شاهنشاه بزرگ منطقه شناخته شد سیلوسون به دربار وی رفت . پادشاه او را به یاد آورد و گفت زمانی که من هیچ قدرتی نداشتم تو به من نیکی کردی پس دستور داد که به او طلا و جواهرات دهند تا دیگران را تشویق به کردار نیک کند . ولی سیلوسون گفت من هیچ نمی خواهم و تنها آمده ام تا شهر ما ساموسی را از دست دیکتاتور " اروی تس " نجات دهی . سپس داریوش لشگری به فرماندهی اوتانس به همراه وی عازم آنجا کرد و در نهایت یک جزیره به سیلوسون داده شد تا مردم شهر را به انجا منتقل کنند تا زندگی راحتی داشته باشند .

 

ثعالبی

نوشیروان چنین گفت : آبادانی همچون زندگی است .

 

 هرودوت 

پارسیان ( در زمان شاهنشاهی هخامنشی )  دروغ گويي را بدترين عيب مي دانستند. و براي آنكه ناگريز به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگويي شود. آنان از آداب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند و آن را امری بسیار نکوهیده می پنداشتند . در آب روان دست و رو نمي شستند و آنرا به ناپاكي نمي آلودند. ايرانيان كهن فرزندان خود را از دوران كودكي به ورزش هايي مانند دويدن، تحمل سرما و گرما،‌بكار بردن سلاح هاي گوناگون، سواري و ارابه راني عادت ميدادند و بزرگترين صفات آنان مردانگي، رشادت ودلاوري بود. از ديگر ويژگيهاي ايرانيان محترم داشتن همسايه بود، به كساني كه در راه نگهداري ميهن و حفظ كشور خدماتي عرضه داشته بودند، پاداش هاي بزرگ مي دادند. از رشوه گيري ،‌ دزدي و تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند. از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند. به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند. و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگي ايرانيان آن زمان جنبه عملي پيدا كرده بود و همين مساله مهم سبب برجسته تر شدن ويژگي هاي اخلاقي آنان نسبت به اقوام ديگر مي شد